دوستان عزیز دیشب شب نوزدهم ماه مبارک رمضان، شب قدر را سپری کردیم امیدوارم هر کس به نوبه خودش استفاده کافی و لازم رو برده باشه اگر هم هم نه شبهای 21 و 23 را از دست ندهیم . دوستان من نمی گویم چرا مراسم و چرا و چراههای دیگر . دیشب به ندرت جاهایی رو خودم دیدم و یا شنیدم از دوستان که بحث علمی و معرفتی صورت گرفته باشه . من اکثر کانالهای رادیویی و تلوزیونی را بررسی کرده ولی به جز معدودی . همگی انها وا ویلایی بود و شیون و زاری . همه درست . بجا آیا این همه درد و ناله و فقان و بعد هم که توصل به قرآن ، که چه، شفیع ما باشد بین خودمان و خود خدا و اولیای فرستاده اش ... آیا بیشتر ماهها کلمات قرآن و خود قرآن را درک کرده ایم . که راحت بخواهیم برای ما این کتاب مقدس شفیع باشد .
قرآن ناطق است و گویا چرا نمی آییم مسائل خودمان را با استفاده از متون نورانی و مقدس آن حل کنیم و با قرار دادن کتاب خالی و بدونه اینکه حتی بدانیم در جای جای آن چه نوشته شده و یا حتی بدتر از آن ( هرچند که دیدن و نگاه به قرآن هم مقدس است) درست است این مسئله نه برای ماههایی که سواد داریم و ادعایمان از کره ماه هم فراتر رفته است . چرا نمی آییم معانی زیبا و شیوایش را بخوانیم . شاید همه به عربی آشنایی کافی و وافی نداشته باشند . . درباره ما ( انسان ) و قرآن زبان من قاصر و بی سواد است شما در کلام گویا و شیرین استاد بزرگوار شهید مرتضی مطهری بهتر می توانید درک کنید و استفاده ببرید . فقط نکته باقی مانده قبل از اینکه به نوشته های استاد بپردازید . مسئله امامان معصوم و عزیز ما هستند ، متاسفانه همبیشه درد و رنج و مصیبت آنها را در چنین شبهای عزیز و معنوی بیان کرده و باعث فرامو ش شدن بحث و موضوع اصلی این شبها و همه به سمت و سوی بیاد آوردن دردها و رنجهای خودمان( که یکی دو تا هم نیست ، طلب کمک و نیاز از معبود خودمان است برای خواستهای دست نیافته یا مشکلات از بین نرفته خودمان والبته بیشتر مواقع خواسته ها و دعا های موعظان محترم است که همه کلی و عمومی است و بعدش مراسم سر گرفتن و همه این شب معنوی را به پایان می رسانند ... ( البته جای شکرش باقیست که یکی از موعظین محترم که زیبا و شیوا دیشب برنامه داشتند . ( لااقل گفتند چند دقیقه ای رو هرچه دلتان می خواهد بی واسطه از خدا بخواهید و جالبتر از همه جمله اش بود که گفت خدا خودش دوست داره که بنده هاش خودشون حرفاشون رو بی واسطه بزنند به خودش نه با های و هوی و شلوغ کردن ) . و نکته دیگری که در یکی دیگر از شبکه های رادیویی ما که احتمالا شبکه معارف بود . واعظی در موقع قرآن به سر گرفتن و ذکر و نیاز مسئله آتش زدن و فشردن در توسط دژخیمان رو بیان می کردن همه هم متاثر و متاثر تر می شدن د و فرمودند آن موقعی که حضرت فاطمه پشت در فشرده می شدند بجای اینکه اطرافیان رو از درد خودش با خبر کنه فریاد کشید یا مهدی . یا مهدی . یا مهدی . همه ما شیعیان منتظر حضرت مهدی ( عج ) هستیم و برایش در نیمه شعبان جشن می گیریم و هر جمعه بعد از ظهر دلمون با آهنگ زیبای فریدون . سپری شدن بعد از ظهر جمعه رو ونیومدن آقا رو غمگین می شیم و نمه اشکی هم کوچولو گونه هامونو تر می کنه و بغضگلومونو می گیره مثه حالا که دارم اینا رو می نویسم ...... آرزوی همه ما ظهور آن حضرت است . و نکته ای که به ذهن من حقیر و گناهکار می رسه و باعث بی توجهی بنده به ادامه برنامه این موعظ محترم می شه اینجاست که حضرت فاطمه در آن زمان چطور حضرت مهدی را صدا می زد آن هم بلند و چراهها ی دیگر که برای من نامفهوم است ... و موعظ از همه مردم میخواستکه همه بگویند یا مهدی یامهدی و گفت حتما الان بغل دستتون شاید نشسته باشه . بلند تر بگین یا مهدی . من یا نمی فههم یا ... نمی دانم شاید من آنقدر در کار و روزمرگی مشغولم که این مسائل رو درک نمی کنم . و جالبتر اینکه دیشب شبکه 2 سیما ساعت 8.50 برنامه ای مستند از یکی از علمای دینی پخش کرده بود و ایشان گفتند که هدف از شبهای قدر . بحث و مباجثه علمی و معرفتی درباره نزول قران و هرچه بیشتر بینش درباره آن است . نه چیزه دیگر و نکات خواستنی های ما از پرودگار جزو کوچکترین مسئله شبهای قدر است ....انشائ الله همه مسائل و مشکلات ما حل بشه حتی مسائل مذهبی و دینی ما . به امید حق به نکات استاد در باره انسان و قرآن بنگرم و بیشتر اندیشه کنیم . یا حق و التماس دعا .
قرآن كتاب راهنمايى بشر است و در واقعكتاب «انسان» است اما انسان آنسان كه خداى انسان او را آفريده و پيامبران آمدهاند او را به
خودش بشناسانند و راه سعادتشرا به او بازگو كنند، و چون كتاب انسان است پس كتاب «خدا» هم هست، زيرا انسان همان موجودى است كه خلقتشاز ما قبل اين جهان آغاز مىشود و به ما بعد اين جهان منتهى مىگردد، يعنى انساناز نظر قرآن نفخه روح الهى است و خواه ناخواه به سوى خداى خودش بازگشت مىكند.اين است كه شناسايى خدا و شناسايى انسان از يكديگر جدا نيست.انسان تا خود را نشناسد خداى خود را به
درستى نمىتواند بشناسد.از طرف ديگر، تنها توام با شناختن خداست كه انسان به واقعيتحقيقى خود پى مىبرد.
انسان در مكتب پيامبران - كه قرآن كاملترين بيان آن است - با انسانى كه بشر از راه علوم مىشناسد بسى متفاوت است، يعنى اين انسان بسى گستردهتر است.
انسانى كه بشر از راه علوم مىشناسد، در ميان دو پرانتز(تولد - مرگ)قرار دارد و قبل و بعد اين پرانتزها را تاريكى گرفته است و از نظر علوم بشرى مجهول است، ولى انسان قرآن اين پرانتزها را ندارد، از جهان ديگر آمده است و در مدرسه دنيا بايد خود را تكميل كند و آيندهاش در جهان ديگر بستگى دارد به نوع فعاليت و تلاش و يا تنبلى و سستىاى كه در مدرسه اين جهان انجام مىدهد.تازه انسان ميان تولد و مرگ - آنچنانكه بشر مىشناسد - بسى سطحىتر است از آنچه پيامبران مىشناسانند.
انسان قرآن بايد بداند: از كجا آمده است؟ به كجا مىرود؟ در كجا هست؟ چگونه بايد باشد؟ چه بايد بكند؟ انسان قرآن آنگاه كه به اين پنجسؤال عملا درست پاسخ گفتسعادت واقعىاش در اين جهان كه هست و در جهانى كه بايد برود تامين مىگردد.
اين انسان براى اينكه بداند از كجا آمده و از چه منبعى آغاز شده است بايد خداى خود را بشناسد، و براى اينكه خداى خود را بشناسد بايد در جهان و انسان به عنوان آيات آفاقى و انفسى مطالعه كند و در عمق وجود و هستى تعمق نمايد.
و براى اينكه بداند به كجا مىرود، بايد درباره آنچه قرآن آن را «بازگشت به خدا» مىنامد، يعنى معاد و حشر اموات، هراسهاى قيامت و نعمتهاى جاويدان و عذابهاى سخت و احيانا جاويدان آن و بالاخره مراحل و منازلى كه در پيش دارد تامل كند و از آنها آگاهى يابد و بدانها اعتقاد پيدا كند و ايمان آورد و خدا را همچنانكه اول و نقطه آغاز موجودات مىشناسد، آخر و نقطه بازگشت موجودات نيز بشناسد.
و براى اينكه بداند در كجا هست، بايد نظامات و سنن جهان را بشناسد و مقام و موقع انسان را در ميان ساير موجودات درك كند و خود را در ميان موجودات بازيابد.
درستى نمىتواند بشناسد.از طرف ديگر، تنها توام با شناختن خداست كه انسان به واقعيتحقيقى خود پى مىبرد.
انسان در مكتب پيامبران - كه قرآن كاملترين بيان آن است - با انسانى كه بشر از راه علوم مىشناسد بسى متفاوت است، يعنى اين انسان بسى گستردهتر است.
انسانى كه بشر از راه علوم مىشناسد، در ميان دو پرانتز(تولد - مرگ)قرار دارد و قبل و بعد اين پرانتزها را تاريكى گرفته است و از نظر علوم بشرى مجهول است، ولى انسان قرآن اين پرانتزها را ندارد، از جهان ديگر آمده است و در مدرسه دنيا بايد خود را تكميل كند و آيندهاش در جهان ديگر بستگى دارد به نوع فعاليت و تلاش و يا تنبلى و سستىاى كه در مدرسه اين جهان انجام مىدهد.تازه انسان ميان تولد و مرگ - آنچنانكه بشر مىشناسد - بسى سطحىتر است از آنچه پيامبران مىشناسانند.
انسان قرآن بايد بداند: از كجا آمده است؟ به كجا مىرود؟ در كجا هست؟ چگونه بايد باشد؟ چه بايد بكند؟ انسان قرآن آنگاه كه به اين پنجسؤال عملا درست پاسخ گفتسعادت واقعىاش در اين جهان كه هست و در جهانى كه بايد برود تامين مىگردد.
اين انسان براى اينكه بداند از كجا آمده و از چه منبعى آغاز شده است بايد خداى خود را بشناسد، و براى اينكه خداى خود را بشناسد بايد در جهان و انسان به عنوان آيات آفاقى و انفسى مطالعه كند و در عمق وجود و هستى تعمق نمايد.
و براى اينكه بداند به كجا مىرود، بايد درباره آنچه قرآن آن را «بازگشت به خدا» مىنامد، يعنى معاد و حشر اموات، هراسهاى قيامت و نعمتهاى جاويدان و عذابهاى سخت و احيانا جاويدان آن و بالاخره مراحل و منازلى كه در پيش دارد تامل كند و از آنها آگاهى يابد و بدانها اعتقاد پيدا كند و ايمان آورد و خدا را همچنانكه اول و نقطه آغاز موجودات مىشناسد، آخر و نقطه بازگشت موجودات نيز بشناسد.
و براى اينكه بداند در كجا هست، بايد نظامات و سنن جهان را بشناسد و مقام و موقع انسان را در ميان ساير موجودات درك كند و خود را در ميان موجودات بازيابد.
مجموعه آثار جلد دوم صفحه 216 - و در صفحه : 218
و براى اينكه بداند چگونه بايد باشد، بايد خلقها و خويهاى انسانى را بشناسد و خودش را بر اساس آن خلقها و خويها بسازد.
و براى آنكه بداند چه بايد بكند، بايد يك سلسله مقررات و احكام فردى و اجتماعى را گردن نهد.
انسان قرآن علاوه بر همه اينها بايد به يك سلسله موجودات نامحسوس و غير مرئى، و به تعبير خود قرآن «غيب» ، به عنوان مظاهر و مجارى اراده الهى در نظام هستى ايمان بياورد، و هم بايد بداند كه خداوند متعال در هيچ زمانى بشر را كه به هدايت آسمانى نياز داشته است، مهمل نگذاشته و يك عدخ افراد نخبه كه پيامبران خدا و راهنمايان بشر بودهاند، از طرف خداوند مبعوث شده و پيام الهى را رساندهاند.
انسان قرآن به طبيعت به عنوان «آيت» و به تاريخ به عنوان يك «آزمايشگاه» واقعى كه درستى تعليمات پيامبران را مىرساند، نظر مىافكند.
آرى، انسان قرآن چنين است و مسائلىكه در قرآن براى انسان طرح شده اينها بعلاوه برخى مسائل ديگر است.
و براى آنكه بداند چه بايد بكند، بايد يك سلسله مقررات و احكام فردى و اجتماعى را گردن نهد.
انسان قرآن علاوه بر همه اينها بايد به يك سلسله موجودات نامحسوس و غير مرئى، و به تعبير خود قرآن «غيب» ، به عنوان مظاهر و مجارى اراده الهى در نظام هستى ايمان بياورد، و هم بايد بداند كه خداوند متعال در هيچ زمانى بشر را كه به هدايت آسمانى نياز داشته است، مهمل نگذاشته و يك عدخ افراد نخبه كه پيامبران خدا و راهنمايان بشر بودهاند، از طرف خداوند مبعوث شده و پيام الهى را رساندهاند.
انسان قرآن به طبيعت به عنوان «آيت» و به تاريخ به عنوان يك «آزمايشگاه» واقعى كه درستى تعليمات پيامبران را مىرساند، نظر مىافكند.
آرى، انسان قرآن چنين است و مسائلىكه در قرآن براى انسان طرح شده اينها بعلاوه برخى مسائل ديگر است.
